تبليغاتX
شاید فردا ......

شاید فردا ......

مرز کشور ها

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 20:53  توسط کیمیا  | 

بخندید

 

 


 


 

 


 


 


 


 


 

 

 


 



 


 


 


 


 


 


 


 


 


 

  


 


 


 


 


 


  


 

 

 


 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 14:30  توسط کیمیا  | 

تأثیر ساعتهای مختلف خواب شب بر سلامتی بدن

تأثیر ساعتهای مختلف خواب شب بر سلامتی بدن

 

داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند.
برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:
ساعت 9 تا 11 شب: زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.
در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.
ساعت 11 تا 1 شب: عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.
ساعت 1 تا 3 نیمه شب: عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.
ساعت 3 تا 5 صبح: عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.
بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.
ساعت 5 تا 7 صبح: این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.
ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.
افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 9:22  توسط کیمیا  | 

بدون شرح



+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 21:14  توسط کیمیا  | 

روز معلم

آنکه نقاش است و نقشي ساخته 

 با قلـــــــم طرح نويي انداخته


در مسير واژه هاي دوستی

 سطر سطــري زآشنايي داشته


آنکه چون اسطوره هاي پارســي 

 عين ولامي را به ميم  افراشته


هم رديف انبياء و عارفـــــــــــان       

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته


آنکه آهنگ و کلامی  دل ربــا 

از براي درس خـــــــــود آراسته


چشمه های معرفت جوشــــد ز او 
 دانشي از حد فزون انبـــــــاشته



لحظه هايش پر شده از خاطرات

 خاطراتي که زدل جان باخـــته



هرچه از عطرش ببويم کم بود 

 او  گلستان ها ز گل ها کاشته



آنکه معمار است و الگوي همه 

 لاله اي بر قلب خود بگذاشته



باسلاح علم در راه مـــــــــــــراد 

 چون جلوداران به کفران تاخته


آن معلّم آن مرّبي آن که او 

 از فنونش عالمی پرداختــــــــه



او عزیز  است و مقامش پاس دار 

 چونکه يزدان نام او بنگاشته





+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:41  توسط کیمیا  | 

زیبایی اعداد

Bia2BND.Com
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 8:31  توسط کیمیا  | 

شعر باران

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
.
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها
روزها راه اوفتاده
.
یک دو سه گنجشک پرگو
شاد و خرم
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو
.
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان
.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
.
از پرنده
از خزنده
از چرنده
بود جنگل گرم و زنده
.
آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من روز روشن
.
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
.
برکه ها آرام و آبی
برگ . گل هرجا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
.
سنگها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
.
رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ، چرخ می زد همچو مستان
.
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
.
با دوپای کودکانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم از لب جو
دور می گشتم ز خانه
.
می پراندم سنگریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم « کرد خاله »
.
می کشانیدم به پائین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و مشکی
.
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
.
هرچه می دیدم درآنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم
روز ، ای روز دلارا
داده ات خورشید رخشان
اینچنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
.
این درختان با همه سبزی و خوبی
گوچه می بودند چون پاهای چوبی
گرنبودی مهر رخشان ؟
.
روز ای روز دلارا
گر دلارائیست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبائیست از خورشید باشد
.
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
.
جنگل از باد گریزان
چرخها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هرجا
.
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کرانه
با شتابی چرخ می زد بی شماره
.
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
بادها ، با صوت خوانا
می نمودندش پریشان
.
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
.
بس دلارا بود جنگل
به ، چه زیبا بود جنگل
بس فسانه ، بس ترانه
بس ترانه ، بس فسانه
.
بس گواره بود باران
به چه زیبا بود باران
می شنیدم اندراین گوهرفشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی
.
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره ، خواه روشن
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا
شاعر: مجدالدین میرفخرائی ، گلچین گیلانی
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 10:3  توسط کیمیا  | 

وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.

نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.

تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟

تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟

می توان از تاریکی ها گذشت  می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.

یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.

شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 17:44  توسط کیمیا  | 

فلسفه عيد نوروز

: فلسفه عید نوروز



سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی. خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال ? و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: "کیست؟" می‌گفت: "منم." - " از کجا می‌آیی؟" - "از عروسی... " - "چه آورده‌ای؟" - "تندرستی..." شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند 27 منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت... و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه... که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به یاد آورد و گریه کرد... شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم." از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس. بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِ فتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند. شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دریافت نمود ! مگر دارا و یا خسرو ست این شاه بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه ز کیخسرو بسی افتاده او پیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشش ریشه‌ی ایران در آب است در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام می‌بریم: مگر نمی‌بینی که ؛ خورشید به برج بره اندر شده و اندازه‌ی زمانه برابر گردیده؟ مگر نمی‌بینی که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداخته‌اند؟ مگر نمی‌بینی که ؛ زمین از پارچه‌های رنگین گیاهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام می‌باش..

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 18:22  توسط کیمیا  | 

جبران خلیل جبران

اگر رازهایت را برای باد بازگو کردی و باد رازهایت را برای درختان فاش کرد باد را سرزنش مکن

آوای زندگی ام . به گوش زندگی ات نتواند رسید . ولی بیا با هم سخن گوییم باشد که هراس تنهایی را احساس نکنیم

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم :

نخست ، وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد.

دوم ، آن گاه که در برابر از پا افتادگان ، می پرید. 

سوم ، آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید. 

چهارم ، آن گاه که گناهی مرتکب شد و با بادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند ، خود را دلداری داد. 

پنجم ، آن گاه که از ناچاری ، تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست. 

ششم ، آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب های خودش بود. 

هفتم ، آن گاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 13:13  توسط کیمیا  | 

چیز هایی که خواندنش خالی از لطف نیست

داستانی جالب
آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب
كردند . يك شهرك را به دور از هياهو مانند با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش
در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي
قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد
اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ،
خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به
داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند
، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان
، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟
خيلي ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه
به او القا ميكند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسانهاي
موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند. انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و
ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت
ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند . قانون زندگي قانون باورهاست
. باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق ميكنند . دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند .
زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدامها و اقدامها عامل اصلي
به نقل از وبلاگ:
http://movafaghiat12.blogfa.com/

وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز

«....اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.»

« اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم واز خوردن یک بستنی لذت می بردم.اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم.اگر دل در سینه ام همچنان می تپید ؛نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.»

«روی ستارگان با رویاهای ونگوگ شعر را نقاشی می کردم وبا صدای دلنشین ترانه ای عاشقانه به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان وبوسه گلبرگهایشان درجانم بنشیند.اگر تکه ای زندگی داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد؛بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستتان دارم. چنان که همه مردان وزنان باورم کنند.اگر تکه ای زندگی داشتم در کمند عشق زندگی می کردم.به انسانها نشان می دادم که دراشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند.
آنها نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم ورهایشان می کردم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.»
آه انسان ها، من اين همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام كه هر انساني مي خواهد بر قلَه كوه زندگي كند بي آنكه بداند كه شادي واقعي ، دركِ عظمت كوه است. من آموخته ام زماني كه كودكي نوزاد براي اولين بار انگشت پدرش را در مشت ظريفش مي گيرد، براي هميشه او را به دام مي اندازد. من ياد گرفته ام كه انسان فقط زماني حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه بايد به او كمك كند تا بر روي پاهايش بايستد. از شما من جيزهاي بسيار آموخته ام كه شايد ديگر استفاده ي زيادي نداشته باشند چرا كه زماني كه آنها را در اين چمدان جاي مي دهم، با تلخ كامي بايد بميرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 19:28  توسط کیمیا  | 

تبریک ...........................



                                        درخت صبر

این جهان     وین  زندگی  ناگوار            دان که  بر   یکسان   نماند  برقرار

عاقبت      دین   مبین    احمدی           می بماند    تا    قیامت     ماندگار

نور حق   هرگز  نمیگردد  خموش           گر که خواهندش خمش باری یادگار

دست   حق  اید  برون از  استین           بر کشد از  طاغیان    یکسر    دمار

اخر ان  سلطان     ایوان    شکوه           بر سریر    عدل    می گیرد     قرار

زود باشد بر  دمد  صبح       امید           دولت حق   زود    گردد       اشکار

بیخ شرک و اصل کفر و شاخ ظلم           افکند ان  شه   به   تیغ     ذوالفقار

زین خزان و فصل دی انده مخور              که همی نزدیک مشود فصل   بهار

گر چه عزیز است قران عزیز                   در   بر دنیاییان     بی قدر     خوار

دین و قران این زمان  گر ناصری              می نباشد   یک  نفر  ا ندر      هزار

روز ما گر گشته از ظلمت چو شب           بلکه   باشد    تیره تر     از شام تار

صبر کن حالی که گردد حالها                 زین روش هم       بگردد     روزگار

چاره ای جز صبر و تسلیم شکیب             از حوادث خود   چه    باشد ای فگار

خود درخت صبر ما دارد به بر                  میوه های  بس    لذیذ     و خوشگوار


شعری بود از مرحوم سید علینقی دشتی شعر خود گویای همه چیزست و ما را به تامل وا خواهد داشت.

از کتاب شعر دشتی دشتستان

نوشته استاد عبد المجید زنگویی





+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:49  توسط کیمیا  | 

داستان نجات

 لینک فصل هفدهم (آخر) http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat-17.rar

  http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/nejat.rar    لینک کلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:23  توسط کیمیا  | 

در یك سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون كرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا كه شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر كارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود كه مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش كاست و چند ثانیه‌ای توقف كرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.. یك دقیقه بعد، ویلون زن اولین انعام خود را دریافت كرد. خانمی بی‌آنكه توقف كند یك اسكناس یك دلاری به درون كاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.. چند دقیقه بعد، مردی در حالیكه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تكیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد.
 
 
كسی كه بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، كودك سه ساله‌ای بود كه مادرش با عجله و كشان كشان او را با خود می ‌برد. كودك یك لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محكم تر كشید و كودك در حالیكه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد. این صحنه، توسط چندین كودك دیگر نیز به همان ترتیب تكرار شد و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن شان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای كه ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندكی توقف كردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنكه مكثی كرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیكه ویلون‌زن از نواختن دست كشید و سكوت بر همه جا حاكم شد، نه كسی متوجه شد.. نه كسی تشویق كرد، و نه كسی او را شناخت.
 
 
هیچكس نمی‌دانست كه این ویلون‌زن همان «جاشوا بل» یكی از بهترین موسیقیدانان جهان است و نوازنده‌ی یكی از پیچیده‌ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار می‌باشد. جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یكی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا كرده بود كه تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یكصد دلار بود.
 
 
این یك داستان حقیقی است. نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت ‌های مردم بود.
 
 
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی و ساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده و درك زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌كنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یك شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی كنیم؟ یكی از نتایج ممكن این آزمایش می تواند این باشد؛ اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم كه توقف كنیم و به یكی از بهترین موسیقیدانان جهان كه در حال نواختن یكی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 8:8  توسط کیمیا  | 

ادامه ی داستان نجات

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:56  توسط کیمیا  | 

اطلاعیه برای کتاب خون ها

اطلاعیه ی کرم کتاب

بنابر پيشنهادات مطرح شده و در طرحي نو، اين سايت به صورت آزمايشي اقدام به پيش فروش نسخه‏هاي ترجمه‏ي فارسي از كتاب‏هاي درخواستي علاقه‏مندان مي‏نمايد.

فعلا هيچ مبلغي دريافت نمي‏شود. بلكه درمرحله‏ي اول براي تخمين زدن تعداد علاقه‏مندان به اين طرح، فقط پذيراي كتب پيشنهادي دوستان و اعلام آمادگي آنها براي خريداري نسخه‏ي ديجيتال آن هستيم.

شرايط:
تا زماني كه مسئولين سايت به اين نتيجه نرسيده باشند كه ترجمه‏ي يك كتاب داراي علاقه‏مندان و متقاضيان كافي مي‏باشد،‌هيچ تعهدي براي ترجمه‏ي آن وجود ندارد.
حداقل متقاضيان براي ترجمه‏ي هر كتاب بستگي به نظر مسئولين سايت داشته و فعلا تعداد خاصي به صورت رسمي مطرح نمي‏شود.
قيمت نسخه‏ي ديجيتال هر كتاب با توجه به تعداد متقاضيان و اقبال خواننده‏هاي عزيز به آن كتاب و همچنين رايزني‏هاي مسئولين سايت با مسئولين نشر و مترجم آن كتاب مي‏باشد.

اين طرح در اين مرحله صرفاً براي ارزيابي تعداد متقاضيان ترجمه شدن كتابي خاص مي‏باشد. بنابراين ادامه‏ي آن كاملاً بستگي به اقبال خواننده‏ها به خريد نسخه‏ي ديجيتال كتاب و اعلام آمادگي آنها براي خريد آن مي‏باشد.

هر كتابي كه نسخه‏ي ديجيتال اصلي آن موجود باشد،‌قابل درخواست است.

از جمله گزينه‏هاي اصلي مطرح براي ترجمه كتابهاي زير مي‏باشند، ولي در ضورت تمايل متقاضيان گزينه‏هاي ديگر نيز قابل طرح است.

جلد دوم از مجموعه‏ي شمشير حقيقت، نوشته‏ي تري گودكايند.
جلدهاي ترجمه نشده از مجموعه‏ي نايت سايد، نوشته‏ي سيمون آر گرين.
حلد اول از مجموعه‏ي حماسه‏ي آواي يخ و آتش، به نام بازي قدرت نوشته جورج آر.آر مارتين.
ميزبان، نوشته‏ي استفني مير.

متقاضيان مي‏توانند هد تعداد كتابي كه مايل به سفارش هستند رو در قسمت نظرات همين خبر اعلام كنند.
بديهي‏ مي‏باشد كه مهلت پذيرش سفارش‏ها از ناحيه‏ي دوستان محدود است و درصورت به حد نصاب نرسيدن هيچ كتابي، اين طرح تا اطلاع ثانوي متوقف خواهد شد.

بياييد قدر كتاب و زحمت ديگران را بدانيم.

http://www.book-worms.net/comment.php?comment.news.84  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 9:34  توسط کیمیا  | 

تمام دنیا به دنبال اینها هستند

زیباترین ترانه هستی فریاد حقیقت است
پرنده ای که مال تو نیست 100 تا قفس هم که بسازی آخرش می ره .شرط دل دادن دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل می مونه و یکی دو دل.نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز نبینی نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی
مومن سكوت می كند تا سالم بماند وسخن می گوید تا سود برد.
خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!
به آنکه هرگز نمیمیرد توکل کن

"قرآن"
شادترین افراد لزوما بهترین امکانات را ندارند بلکه از حداقل چیزی که دارند بهترین استفاده را می برند ...
ای به قربان وجودت كه وجودم ز وجودت به وجود آمده است من به قربان سجودت كه سجودم ز سجودت به سجود آمده است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:4  توسط کیمیا  | 

عید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:12  توسط کیمیا  | 

آموزشی

امام حسن عسگری (ع)  : کسی که دوست خود را پنهانی اندرز گوید او را آراسته است .
هنر ، زلزله ای است که هر چه شدیدتر باشد سازنده تر است .
بازنده ها در هر جوابی مشكلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشكلی جوابی را می یابند
دشمنی کسی را در دل راه مده که این کار تورا همیشه غمگین سازد. "ارسطو"
**چارلی چاپلین: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده ...
تو خود می دانی در این دنیا انسان بودن و ماندن چه سخت است و چه زجری می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سر شار است . ( دكتر علی شریعتی )
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد آزادی خود ماه است که او را پایبند میکند.
زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست یادمان باشد زنگ بعد حساب داریم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:1  توسط کیمیا  | 

داستان نجات

http://persiandrive.net/571185   فصل 11
http://persiandrive.net/571462   فصل 12
http://persiandrive.net/64807      فصل 13
http://persiandrive.net/20274  فصل 14    

اینها فصول جدید داستانم هستند . 

http://persiandrive.net/353602    اين فصل 1تا 8
http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat09.rar    اين فصل 9
http://persiandrive.net/1026   و اين هم فصل 10  

اینم قدیمی ها لطفا نظر فراموشتون نشه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:5  توسط کیمیا  | 

خیلی جالبه

فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست. 

بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که می نگری

همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 17:55  توسط کیمیا  | 

نام دنیا را بر دخترانتان نگذارید .

با توجه به دستورات دین مبین اسلام درمورد حقوق فرزند بر پدر و مادر، نام نیکو یکی از آنها است . با توجه به اینکه دنیا از ریشه ی دنی به معنی پست می آید پسندیده نیست نام دختران خود را دنیا ( پست) بگذارید . دنیا را به این نام خواندند چون دنیا پست تر از عقبا است . پس دخترانتان را که رسول خدا و دیگر ائمه و بزرگواران آنها ارزش های والا دادند با این چنین نام ها پست و خوار نکنید.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 8:24  توسط کیمیا  | 

هرگز جاهل را نمي بيني جز آنکه يا در حال افراط است يا در حال تفريط .
"امام علي (ع)"

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي . گوته

وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر کار بيهوده اي است.لارو شفوکو

انسان به اندازه اي كه به مرحله انسان بودن نزديك مي شود احساس تنهايي بيشتر مي كند . (دكتر علي شريعتي )

سخن گفتن به موقع و سكوت نمودن به موقع نشانه عقل است. (سقراط)

خنده فکر را قوي و بدن را توانا مي سازد.ژول سيمون

در دنيا همه چيز دوست داشتني است اما براي دنيا شتاب نکن که مقصد خاک است

آرامش حاصل شرايط محيط نيست,بلکه حاصل نگرش انسان به زندگي است

هميشه در آن سوي ناکامي ها خدايي هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:34  توسط کیمیا  | 

چیزی به اسم خوب یا بد وجود ندارد افكار آنرا خوب یا بد می كند .(شكسپیر ).

اگر برای انجام کاری نظر عقل و دلت تضاد داشت دلت را رها کن و به عقلت توجه کن . امام صادق (ع)

آنچه ضعیفترین ومحقرترین عنصر وجودی شما به نظر می آید قوی ترین عنصر وجود شما نیز هست. (جبران خلیل جبران)


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:21  توسط کیمیا  | 

داستان لينك فصول 1تا 10

http://persiandrive.net/353602    اين فصل 1تا 8
http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat09.rar    اين فصل 9
http://persiandrive.net/1026   و اين هم فصل 10 از داستان نجات بخونيد و نظر فراموشتون نشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:2  توسط کیمیا  | 

نكات ارزشمند

زندگي
بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت
بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين
گفتگوي عمرت رو داشتي.

ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم،
ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست
نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم.

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه
كسي را دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر
طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.

دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ
ميشه كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي
دنياي واقعي بغلش كني.

رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

آرزو مي‌كنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش
باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه
كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به
اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.

هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي
ناراحتت ميكنه، احتمالاً ديگران را آزار ميده.

شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط
از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

شادي براي اونايي كه گريه مي‌كنن و يا صدمه مي‌بينن
زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه
امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو
تو زندگيشون ميفهمن.

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با
يك اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته
فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و
رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه مي‌كردي
و بقيه مي‌خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي
رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

لطفاً اين متن رو به اونايي كه براتون ارزش دارن
بفرستين. براي اونايي كه زندگي شما رو لمس كردن.
اونايي كه وقتي احتياج داشتين، باعث شدن بخندين.
اونايي كه باعث شدن وقتي ناراحت بودين، سمت روشن
واقعيتها رو ببينين. اونايي كه شما ميخوايد بدونن كه
شما قدر دوستي با اونا رو ميدونين. اگه اين كار را
نكنين، خوب براتون اتفاقي بدي نمي‌افته ولي تنها شانس
روشن كردن روز يك دوست با يك نامه رو از خودتون
گرفتين.


زن درگفتار بزرگان
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:

رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .

حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .

3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .

امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .

امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .

امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .

علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.

امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .

« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟

آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .

گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.

برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است   



تذكرات آموزنده

1- حاطر جواب نباشيد و براي پاسخگويي عجله نكنيد.
2- بسياري از حرفها را نشنيده بگيريد.
3- صبرتان را زياد كنيد.
4- هيچگاه عصباني نشويد.
5- اگر ديگران به شما آسيب رساندند يا اهانت كردند بجاي مقابله بمثل بنحوي طرف را شرمنده كنيد و بعد هم او را ببخشيد.
6- در اجتماع با مردم خندان باشيد.
7- در غياب هيچكس بد گويي نكنيد.
8- هميشه اميدوار باشيد و به ديگران هم اميد بدهيد.
9- در حد توان مشكلات ديگران را حل كنيد.
10- در هيچ چيز افراط و تفريط نكنيد.
11- به عقيده هم احترام بگذاريد و عقيده خود را تحميل نكنيد.
12- امين باشيد حتي دشمن شما را امين بداند. .





چگونه مي تنوانيم از زندگي رضايت داشته باشيم
1- از اشتباهات عبرت بگيرم < اينکه گاهي در زندگي دچار اشتباه شده ايم باعث نااميدي و ياس نشود.
گاهي اشتباهات بما فرصت نشان دادن شهامت و قوت قلب مي دهند .

2- سپاسگزار باشيم به ديگران محبت کنيم مهرورزي هميشه نتيجه مثبت داشته است اظهار نتيجه هرگز نامطلئب ندارد مهر ورزي مي تواند صور مختلف داشته باشد هديه دادن دسته گل حتي گفتن اينکه دوستتان دارم شکا هاي مختلف اظهار محبت هستند همه ما نيازمند محبت ديگران هستيم و از طرفي بايد به ديگران محبت کنيم .

3- انتقاد پذير باشيم اگر قدر و منزلت خود را بدانيم هرگز انتقادهاي مطلوب را به صورت مشکل نمي بينيم بلکه آنها را فرصت هاي مناسببراي پيشرفت به حساب مي آوريم .

4- با مشکلات کنار باييم و از زندگي رضايت خاطر داشته باشيم گرفتاريها مي توانند نتايج و ثمرات مثبت داشته باشد بنابراين نگران نباشيم و شکرگزار باشيم که گرفتار مصيبتهاي بزرگتر نشده ايم از همه مهم تر اينکه هرگز فکر نکنيم که مشکلات رو به پايان است بلکه بع خاطر داشته باشيم که مشکلات و نابساماني ها هميشه وجود دارند و اين قانون زندگي است داز اينکه زنده هستيم خشنود باشيم و از زندگي لذت ببريم اگر خوشحاليمان فقط به خاطر چيزهايي باشد که در زندگي نصيبمان مي شوند هميشه نوعي ياس و سر خوردگي آزارمان خواهد داد اما اگر از زندگي رضايت هميشگي خواهد بود طرز تلقي ما از زندگي نيز روي زندگي تاثير گذار است

پس هميشه از خودمان بپرسيم
جه کسي هستيم ؟
در کجا هستيم وظيفه مان چيست و به خاطر داشته باسيم که هميشه در دنيا هستيم که فرصت فکر کردن و تصميم گيري داشته باشيم اين فرصت را در طول زندگي داريم پس از اين فرصت نهايت بهره را ببريم .
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 16:45  توسط کیمیا  | 

داستان

سلام به همه این جانب شروع به نوشتن داستانی کردم به نام نجات از شما خواهش می کنم پیشنهادات انتقادات و نظراتتون را به من انتقال بدید ممنونم اینم لینکش


http://persiandrive.net/353602
خوب اينم يك لينك كلي و ويرايش شده از فصل 1 تا 8 در ضمن تمام لينك هاي قبلي از كار افتاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:0  توسط کیمیا  | 

غفلت

از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟
فرمود: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد.
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است.
بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند.
بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند
به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست .
فرمود:
این که بدانند من همیشه و همه جا هستم.
!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:15  توسط کیمیا  | 

شگفتی های قلب +++++++++ دیوار

- اگر امید روی آورد، طمع، خوار سازد؛
- اگر طمع به جنبش آید، حرص هلاك نماید؛
- اگر یاس فرابگیرد، اندوه بكشد؛
- اگر غضب پدید آید، خشم شدت بگیرد؛
- اگر سعادت رضایت دست دهد، خودداری از مضرات فراموش شود؛
- اگر وحشت بگیرد، حذر كردن از منشاء ترس به خود مشغول كند؛
-اگر امنیت یابد، غرور آن را سلب نماید؛
-اگر مالی به دست آورد، توانگری او را به طغیان كشاند؛
-اگر مصیبتی برسد، بی‏تابی رسوایش كند؛
-اگر فقر آزارش دهد، بلا گرفتارش كند؛
-اگر گرسنگی او را به زحمت اندازد، ناتوانی او را از پا درآورد؛
-اگر سیری بیش از اندازه شود، پرخوری او را به زحمت اندازد.
پس برای قلب هر كوتاهی، زیان به دنبال دارد و هر زیاده‏روی، فساد آورد 

+++++++++++++++++++++++++++++++++  

اگه یه روز به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش هست برخوردی نا امید نشو...چون اگه قرار بود اون در وا نشه جاش یه دیوار میذاشتن!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:5  توسط کیمیا  | 

آموخته ام

آموخته ام
چیزهای كم اهمیت را تشخیص دهم و سپس آن هارانادیده بگیرم.

آموخته ام
كه باخت در یك نبرد كوچك را به قصد برد در یك جنگ بزرگ بپذیرم .

آموخته ام
زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .

آموخته ام
كه اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم .

آموخته ام
ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد.

آموخته ام
دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند ولی آنرا متفاوت ببنند.

آموخته ام
كافی نیست فقط دیگران را ببخشیم ، بلكه گاهی خود را نیز باید ببخشیم .
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:24  توسط کیمیا  |